كمي با او مدارا كنيد
امروز، هفدهم امرداد، يك ماه از بازداشت دكتر محمدعلي دادخواه ميگذرد. پايگاه اطلاعرساني تلاطم (talatomzi1.blogsky.com) خبر داد كه امروز او را به بند عمومی زندان اوین منتقل كردند؛ پس از يكماه بودن در انفرادي. قرارِ بازداشت او هم، پس از بازپرسی در دادگاه انقلاب، باز تمدید شده است.
با دكتر دادخواه در ميانهي سال 1384 و در جريان پروندهي ملي سد سيوند آشنا شدم، به معرفي استاد درگذشته، دكتر پرويز ورجاوند. او را در زمرهي «كارشناسانِ فرزانه يا حكيم» يافتم؛ كارشناساني كه – همچون خودِ شادروان ورجاوند – در كنار چيرگي در زمينهي تخصصي و پيشهي خود، آگاهي ژرفي از تاريخ و فرهنگ ايران دارند. ضمن آن كه از حضور دكتر دادخواه در نشست «پاسداري از يادمانهاي باستاني؛ وظيفهاي ملي» (ميزگردي پيرامون سد سيوند و آسيب ديدن آثار تنگِ بلاغي و دشت پاسارگاد) - كه در آن بهجز دكتر ورجاوند، دكتر طه هاشمي (معاونت وقتِ سازمان ميراث فرهنگي)، شادروان دكتر مسعود آذرنوش (رييسِ وقتِ پژوهشگاه باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي)، امير خادم (هموندِ وقتِ كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي) و خليل رضاييان (رييس سازمان آبمنطقهاي استان فارس) نيز حضور داشتند - بهره برديم، او را به همايش «نوروز» انجمنِ افراز دعوت كردم، چون پيش از آن نوشتارهايي از او پيرامون اين «كهنجشنِ ايرانيان» خوانده بودم.
با وجودي كه ساعتِ برگزاري همايشِ ما همزمان بود با هنگامِ مجمع عمومي و انتخابات هيأتمديرهي كانون وكلاي ايران، و او نامزد آن هيأت بود، دعوتم را پذيرفت. آمد و با شيوهاي كه ويژهي خود اوست و آميختهاي از سخنوري آگاهانه با بهره بردن بهجا از ادبيات غني ايران است با بياني نزديك به شيوهي نقالان كهن، باشندگان نشست را در شوق و لذتي خردمندانه – تركيبي كه شايد در نگاهِ نخست، عجيب باشد ولي چيز ديگري براي ناميدن آن به ذهنم نميرسد – فرو برد (اينگونه سخنوري را تنها ميتوانم با بيانِ استاد محمودي بختياري – هنگامي كه سرِ شوق باشد – قياس كنم). او نگرانياش براي نشستِ كانون وكيلان را تنها پس از پايانِ سخنرانياش به ما منتقل كرد تا مبادا اشارهاي زودتر از سوي او، سببِ بر هم خوردن نظمِ برنامهي ما شود. به همراهِ دبير وقتِ انجمن توانستيم در بيرون تالار همايش، بالاي پلههاي بوستان نظاميگنجوي، از او تقدير كوچكي بكنيم.
دربارهي سيوند، پس از همايش دانشگاه تهران، در دانشگاه علم و صنعت هم از دانش و آگاهي دكتر دادخواه بهره برديم. آخرين همايشي را هم كه با حضورش برگزار كرديم دربارهي آسيبهاي ناشي از عبور مترو از خيابان تاريخي چهارباغ اصفهان بود كه همچون هميشه با استادي موضوع را شكافت و از زاويههاي گوناگون آسيبهايش را يادآور شد.
در طي اين چهار سالي كه از آشناييام با استاد دادخواه ميگذرد بسيار از او آموختم. اين اواخر، پس از آن كه از من سراغ دكتر شروين وكيلي را گرفته بود تا از او – كه مقالهاش را در روزنامهي همشهري خوانده بود - جوياي منابعي دربارهي رعايت حقوق جانوران و گياهان در ايران باستان شود، در ديداري كه داشتيم فروتنانه دانشِ آن استاد جوان را ستود. كما اين كه نياسودن خودِ وي از آموختن – آن هم در حالي كه انبوهي پروندهي حقوقي را در فهرست كارهايش دارد – هميشه برايم الگو بوده است. پس از دستكم ده سال همنشيني با استادان گمان ميكنم بتوانم اظهار نظر كنم كه همانندانِ دكتر دادخواه در ايران امروز كم هستند، بهويژه آن كه درست در امروز – كه در آستانهي پوستاندازي دوبارهي تمدن و فرهنگ ايراني هستيم – نياز ما به چنين مرداني بسيار است. شايد به همين دليل باشد كه باور دارم «حكيمكارشناساني» همچون دكتر دادخواه را، در هر جايي از جهان، بسيار عزيز ميدارند.
شجاعت و تعهد، دو ويژگي بارز دكتر دادخواه است. كساني كه او را از نزديك ميشناسند يا نوشتههايش را خواندهاند به تعهدش به كار، و همچنين نياخاك ورجاوندمان، شايد آگاهتر از من باشند و كساني، كه از كمي دورتر با او آشنايند، شجاعتش را در بيانِ ناگفتنيها و پذيرش دفاع از متهماني، كه شايد در نگاه نخست با مرام فكرياش نزديك نباشند، دريافتهاند. بارها شاهد ناخرسندي برخي ملتگرايان از پذيرشِ دفاعِ دكتر دادخواه از فردي – بهزعم ما – قومگرا بودهام، اما ميدانم كه او در نخستين گفتوگوي خود با چنين كساني يك شرط – و تنها يك شرط – را براي پذيرش وكالت ميگنجاند و آن باور به «حفظ تماميت ارضي ايران» است. براي او چنين شرطي مانند تشهد خواندن غيرمسلمان براي مسلمان شدن است، يعني مسلمان شدنِ چنين فردي پذيرفته است مگر آن كه خلافش ثابت شود. آنگاه، وكيلِ شجاعِ ما، بيتوجه به حرفهايي كه ممكن است در پشتِ سرش بزنند، صادقانه به دفاع از وكيلش ميپرداخت. جدا از پروندههاي ملي، بارها هم شده بود كه بيجيره و مواجب به جنگِ حريفانِ زورمندِ موكلش رفته بود.
ميدانم كه دانشِ سياسي من در اندازهاي نيست كه در اينباره به كساني كه دكتر دادخواه را دستگير و بازجويي كردهاند، پندي بدهم اما دوست دارم - با توجه به مطالبي كه آوردم - يادآور شوم كه اگر روزي روزگاري، به تعبير لسانالغيب، «نغزبازي روزگار» شما را در دادگاه نشاند، كمشمار وكيلاني پيدا خواهند شد كه به دفاع از شما برخيزند و دكتر دادخواه يكي از آنهاست... كمي با او مدارا كنيد.
